در خصوص مفهوم و ضرورت تحول : (در آموزش و پرورش )

برنامه ريزي استراتژيك، يا همان چشم اندازها، مقدمه ي تحول را در هر وزارت يا سازماني را ايجاب مي كند. برنامه ريزي استراتژيك، به معناي تعريف آيندة بهتر و كوشش در به وجود آوردن آن از موضوعهاي روز به شمار مي آيد. اكثر كساني كه در زمينة آموزش و پرورش كار مي كنند  معلمان، مديران، يادگيرندگان، والدين، كارفرمايان و ساير افراد جامعه، متوجه شده اند كه آموزش وپرورش بايد متحول شود.جامعه ما، دانشجويان، جوامع محلي، ارزشها طي سالهاي اخير متحول شده اند، ولي (معمولاً) نظامهاي آموزشي هنوز همانهايي است كه براي دانش آموزان، دانشجويان و جوامع محلي دهه هاي گذشته طراحي شده است. براي اينكه تحولاتي در آينده ي آموزش و پرورش صورت گيرد.

 تحول در سه زمينه اصلي را ضروري مي دانيم:

1-   بازانديشي

2-   بازسازي ساختارها

3-   بازآفريني نظامهاي آموزشي

1- بازانديشي:

نيات آموزشي به طور قابل ملاحظه تغيير كرده و همچنان در حال تحول است. مورد سوال              قرار دادن واقعيات جزئي از زندگي انسان است. در گذشته شاهد موفقيت پروازهاي فضايي بوده ايم               در حال حاضر با گسترش روز افزون علم ارتباط؛ ديگر با يك گروه همگن ياد گيرنده از طبقه               متوسط مواجه نيستيم بلكه با  انتظارات گوناگون فرهنگ هاي غني روبه رو هستيم. به گفتة يكي از صاحب نظران (Peter Drucker) انجام كارهاي درست مهمتر از انجام دادن درست كارهاست. بازانديشي دربارة آنچه آموزش و پرورش بايد عرضه كند؟ به چه كسي؟ و چرا عرضه مي كند؟ دربارة آنچه بايد تدريس شود و فعاليت هايي كه بايد انجام گيرد ارزيابي شود تصميم گرفته شود.

آيا اين آموزشها آيندة بهتري را براي افراد، گروه ها، سازمانها و اجتماع فراهم مي آورد.                     برنامه ريزي آموزشي مشخص مي كند كه به كجا بايد برويم و چرا بايد برويم. آيا رسيده ايم يا                               نرسيده ايم اگر نرسيده ايم علت چيست؟ پرسشهاي مهم و اساسي درباره هدف غايي مطرح كرده و به آنها پاسخ دهد. كدام گروه در برخورداري از برنامه ريزي آموزشي مقدم است. سازمانها افراد، -                 گروه هاي كوچك، يا جامعه

 (وزارت) يا سازمان كشوري كه برنامه ريزي آن بر اين اصل استوار باشد كه هر آنچه براي جامعه مناسب است براي سازمان افراد گروههاي كوچك نيز مناسب است بهتر از اين نمي شود. امروزه سازمان زيرسوال رفته است نه جامعه. براي اينكه وزارت يا سازماني موفق باشد، بايد برنامه ريزان براي تداوم و بقا، بهزيستي و رشد آن برنامه ريزي كنند. امروزه اگر اسمي از سازمان هاي موفق به گوش مي رسد علت آن اين است كه درآن سازمانها به حال و آينده ي خود انديشيده اند.  ولي وزارت آموزش و پرورش ايران در تعريف وضعيت موجود وضعيت مطلوب جا مانده است.  كه چندين سال است در جا مي زند و به هويت خود فكر نمي كند. تا به فكر(تغيير) و تحول جامعه باشد. سازمان بايد خود را با سازمان ديگر مقايسه كند نه اينكه سازمان خود را با سياست ها جامعه مقايسه كند فردا هر اتفاقي در جامعه بيفتد تمام تقصير به عهده سازمان گذاشته شود. موفقيت افراد نادر را نبايد به حساب موفقيت سازمان گذاشته شود موفقيت حداكثري نشان موفقيت يك سازمان است.

2- بازسازي ساختارها

انجام دادن اموري كه در دست اجرا داريم به ما ياري نمي دهد كه بتوانيم خود را با                    واقعيت جديد سازگار كنيم. اضافه كردن يك دو دوره آموزشي و استقرار الگوي استخدامي جديد مانند رفوي درشت و سرسري روي پارچه ظريف ونازك است.(برنامه استراتژيك) برنامه ريزي آموزشي با توجه به نيازهاي بشري صورت گيرد نه با توجه وضع موجود و جامعه صورت گيرد چون نيازهاي بشري متنوع در زمانهاي گوناگون بروز مي كند. همچنانكه تفسير قرآن توسط صاحب نظران در طول سالهاي متمادي به چندين صورت تفسير گرديد، چون هر يك از آنان با توجه توانايي خود از قرآن استنباط كرده اند. سازمان آموزش و پرورش براي غني كردن محتواي آموزش و پرورش خود و انتخاب بهترين روش ها براي عرضه يادگيري نياز به بازنگري در ساختار يادگيري آموزش و پرورش                     است، دربارة ضرورت بازسازي كتاب هاي درسي بسيار از آن سخن رفته است و اقداماتي نيز انجام گرديده ولي تحول مهمي صورت نگرفته است. زيرا مشكل اصلي سازمان آموزش و پرورش ايران در گرو بازسازي ساختارهاي آموزشي- پرورشي مي باشد. هر چند پرورش بر آموزش مقدم است و با توجه به تعاليم اسلام تزكيه بر تعليم مقدم است هيچ شكي بر آن نيست ولي بازسازي ساختاري آنها واجب و لازم است. امروزه اگر از پرورش دهندگان جامعه بپرسيم با چه ساختاري و ابزاري دانش آموزان را پرورش مي دهيد. پرورش خود منوط به ساختار و ابزارهاي آموزش خواهند دانست، كه بزرگترين مشكل آموزش و پرورش در همين جا مي باشد كه بايد ابزارهاي آموزش و پرورش را حداقل براي تعليم دهندگان در كليه سطوح وپايه ها جدا بكنيم. والا سازمان آموزشي موفقي نخواهيم داشت.

 

3- باز آفريني

همه اموري كه در فعاليت هاي آموزش انجام مي شود غلط يابي فايده نيست. در واقع، بسياري از امور جاري مي تواند ادامه يابد و از اشتباهات پيشگيري شود. از طريق نيازسنجي و فراخوان راهكارهاي آموزش و پرورش باز انديشي معتبر، انديشمندانه و مسئولانه و باز سازي ساختار نظام آموزشي ما قادر خواهيم بود حيات تازه اي به برنامه درسي بخشيده يادگيرندگان و شهروندان را پاسخگو باشيم                      برخلاف شيوه هايي مانند تجويز مصرف مقداري ويتامين اين جا و يا انجام يك مجموعه حركات مانند ادغام آموزش و پرورش- حذف معاونت پرورشي- ايجاد معاونت تربيت بدني نمي توان نظام آموزشي پويا و متحول ايجاد نمود، و ما را به آينده اميدوار هدايت نمايد. برنامه ريزي موفق با مشاركت كليه دست اندركاران امور آموزش و پرورش انجام شود. تا تغييرات قابل درك پا بر جا از آن حاصل شود. بازآفريني مي تواند با توجه به نيازها و مليت ها و قوميت مختلف در كشور صورت گيرد. نسخه هاي غربي شرقي مثل نظام سالي واحدي و ترمي  نمي تواند موفقيت هاي براي يك ملت به ارمغان آورد.

منابع :

برنامه ريزي استراتژيك در نظام آموزشي      تأليف: راجر كافمن و جري هرمن

راهنماي عملي برنامه ريزي درسي                تأليف: ادري و هاوارد نيكِلس

 

علي باقري

آموزگار شاغل دردبستان شاهد لاله

آموزش و پرورش ناحيه 2زنجان