از آموزش و پرورش رسمي چه  ‌مي‌خواهيم؟

بهمن حوریزاد

يكي‌ از رموز پيشرفت، تربيت‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌‌دانش‌آموزان‌ است‌. در اين‌ رابطه‌ سؤال اين‌ است‌ كه‌ مدارس‌ ما براي‌ تربيت‌ فرهنگي‌ ،اجتماعی و در نهایت برای تحقق هدف‌های توسعه گرايانه چگونه‌ عمل‌ مي‌كنند

زماني‌ كه‌ مدرسه‌ نزد جامعه‌ مقبوليت‌ داشته‌ باشد، انتظارات‌ و توقعات‌ به‌ سمت‌ بهبود كيفيت‌ پيش‌ خواهد رفت‌ و تلاش‌ها و سرمايه‌گذاري‌ها به‌خاطر افزايش‌ بهره‌وري‌ آن‌ (يعني‌ تأمين‌ نيازهاي‌ فوري‌ و آتي‌ جامعه‌) مشروعيت‌ خواهد داشت‌. مهندسي‌ ارزش‌ در آموزش‌ و پرورش‌ به‌ همين‌ منظور موضوعيت‌‌پيدا مي‌كند و ملاحظات ‌اقتصادي‌ در برنامه‌ريزي‌هاي ‌آموزشي‌ و درسي‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گيرند.

 سال‌هاي‌ متمادي‌ است‌، مديران‌، معلمان‌ و اولياي‌ دانش‌آموزان‌ از حجم‌ زياد كتاب‌هاي‌ درسي‌ مي‌نالند و تحقق‌ هدف‌هاي‌ آموزش‌ و پرورش‌ را ضعيف‌ ارزيابي‌ مي‌كنند. آن‌چه‌ كه‌ در هدف‌هاي‌ آموزش‌ و پرورش‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌، در رفتار، عملكرد و مناسبات‌ فارغ‌التحصيلان‌ مشاهده‌ نمي‌شود.

 جريان‌ آموزش‌ در مدارس‌ به‌جاي‌ «پاسخ‌ مدارس‌» بايد «سؤال‌ مدارس‌» را ترويج‌ كند و به ‌جاي‌ ارضاي‌ كنجكاوي‌، تحريك‌ و تقويت‌ كنجكاوي‌ در ميان‌ يادگيرندگان‌ را سرلوحه‌ ‌روش‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي‌ درسي‌ قرار دهد.

 نبايد هيچ‌يك‌ از استعدادهايي‌ را كه‌ هم‌چون‌ گنجينه‌اي‌ در درون‌ هر كس‌ نهفته‌ است‌ دست‌ نخورده‌ رها كرد. برخي‌ از استعدادهايي‌ كه‌ بيش‌تر مورد غفلت‌ قرار مي‌گيرند، عبارتند از: قدرت‌ استدلال‌، تخيل‌، توانايي‌ جسماني‌، حس‌ زيبايي‌شناسي،‌ تمايل‌ به‌ ايجاد ارتباط‌ با ديگران‌ و جذبه‌‌ طبيعي‌ رهبري‌ گروه‌ كه‌ اين‌ نيز نياز به‌ خودآگاهي‌ بيش‌تر را ثابت‌ مي‌كند.

 يكي‌ از مهم‌ترين‌ آرمان‌هاي‌ جامعه‌، تربيت‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ و پرورش اخلاقی دانش‌آموزان‌ است‌. در اين‌ رابطه‌ سؤال‌ اساسي‌ اين‌ است‌ كه‌ مدارس‌ ما براي‌ تربيت‌ فرهنگي‌ ،اجتماعی و در نهایت برای تحقق هدف‌های مصوب مجلس چگونه‌ عمل‌ مي‌كنند؟

در نظام‌ آموزشي‌ ما ارزش‌ به‌ رفتارها نيست‌، بلكه‌ به‌ كسب‌ دانشي‌ است‌ كه‌ به‌ گونه‌ قالبي‌ خواست‌ نظام‌ آموزشي‌ دانشگاهي‌ را برآورده‌ مي‌كند. كنكور و امتحان‌ حرف‌ اول‌ و آخر را در نظام‌ آموزشي‌ مي‌زند و قبولي‌ در دانشگاه‌ آمال‌ و آرزوي‌ اجتماعي‌ و خانوادگي‌ است‌.

 چه‌ جامعه‌اي‌ را مي‌خواهيم‌ بنا كنيم‌؟ چه‌ گام‌هاي‌ عملي‌ و مشخصي‌ بايد براي‌ ساختن‌چنين‌ جامعه‌اي‌ برداريم‌؟ چه‌ نوع‌ آموزشي‌ در ساختن‌ چنين‌ جامعه‌اي‌ مورد استفاده‌ است‌؟ چگونه‌ چنين‌ سيستمي‌ را بايد سازمان‌ داد؟ چه‌ چيزي‌ به‌ آن‌ بدهيم‌ و انتظار چه‌ چيزي‌ از آن‌ داشته‌ باشيم‌؟

 انتخاب آموزش به کل جامعه مربوط می‌شود و مستلزم مذاکرات همه جانبه و دموکراتیک است. این مذاکرات نه تنها باید در مورد منابع و روش‌های تأمین و سهم هریک از بخش‌ها، بلکه در مورد اهداف و جهت‌گیری‌های نظام آموزشی صورت گیرد.

ويژگي‌هاي‌ نامطلوب‌ فرهنگي‌ متناظر با استيلاي‌ روش‌ تدريس‌ توضيحي‌ سخنراني‌ و مشابه‌ آن‌ بوده‌ و مي‌دانيم‌ كه‌ به‌طور كلي‌ در اين‌ روش‌ها، براي‌ دانش‌آموزان‌ در فرآيند ياددهي‌ـ يادگيري‌ نقش‌ فعالي‌ قايل‌ نمي‌شوند.

دانش‌آموزان‌ اطاعت‌ بي‌‌چون‌ و چراي‌ از معلم‌ و عدم‌ مشاركت‌ خود در تصميم‌گيري‌ نسبت‌به‌ برنامه‌ها و فعاليت‌هاي‌ آموزشي‌ را تجربه‌ مي‌كنند، آنان‌ مي‌آموزند كه‌ به‌ آرا و افكار ديگران‌ احترام‌ نگذارند، چرا كه‌ در فرآيند تعليم‌ و تربيت‌ خود شاهد بوده‌اند كه‌ آرا و افكار ايشان‌ بي‌ارزش‌ تلقي‌ شده‌ است‌.

 دانش‌ آموزان‌ به‌ واسطه‌‌ مواجهه‌ با برخوردهاي‌ مستمر تحكمي‌ و غير استدلالي‌ ياد مي‌گيرند كه‌ در اجتماع‌ چنين‌ منشي‌ را به ‌خدمت‌ بگيرند.

با ندادن‌ اجازه‌ دخالت‌ و اظهارنظر يا تصميم‌گيري‌ و اين‌كه‌ همواره‌ ديگران‌ براي‌ او تصميم‌ گرفته‌اند و از او تابع‌ بودن‌، طلب‌ شده‌ است‌، آنان‌ با روحيه‌‌ انقياد و تسليم‌ در برابر شرايط ‌موجود خو مي‌گيرند. آنان‌ به‌ واسطه‌‌ اين‌كه‌ هميشه‌ توفيق‌ را به‌ قيمت‌ حذف‌ ديگران‌ از صحنه‌ در نظام‌ آموزشي‌ تجربه‌ كرده‌اند، فردگرايي‌ و اصالت‌ داشتن‌ منافع‌ فرد بر منافع‌ جمع‌ را به‌عنوان‌ يك‌ سلوك‌ و هنجار پذيرفته‌ شده‌ باور مي‌كنند.

عدم‌ رغبت‌ به‌ مشاركت‌ و همكاري‌ با ديگران‌ در حل‌ مسايل‌ اجتماعي‌ را نيز مي‌توان‌ معلول‌ اين‌ واقعيت‌ دانست‌. آنان‌ هيچ‌گاه‌ تحت‌ استيلاي‌ روش‌ مستقيم‌ تدريس‌، در طول‌ تحصيل‌، فرصت‌ تمرين‌ مهارت‌هاي‌ گروهي‌را نيافته‌اند.

 مردم‌ به‌ نقش‌هاي‌ حياتي‌ آموزش‌ و پرورش‌ در جنبه‌هاي‌ مختلف‌ فرهنگي‌ و اقتصادي‌ و اجتماعي‌ وقوف‌ كامل‌ ندارند و بدين‌ جهت‌ كمتر نگران‌ مشكلات‌ آموزش‌ و پرورش‌ در مقايسه‌ با ساير مسايل‌ زندگي‌ خود هستند و تا دادن‌ جايگاه‌ در خور و شايسته‌ به‌ آموزش‌ و پرورش‌ در خانواده‌ و جامعه‌ راه‌ زيادي‌ در پيش‌ دارند.

ناكامي‌ها، عدم‌ توفيق‌ها و اثربخشي‌ كم‌ تغييرات‌ پي‌ در پي‌ نظام‌ آموزشي‌ و پرورشي‌رسمي‌ در گذشته‌، شرايطي‌ را به‌وجود آورده‌ است‌ كه‌ ديگر تغيير و اصلاح از بالا به پایین، ‌كارسازنيست‌.يقيناً، هر دوراني‌، آموزش‌ و پرورش‌ خود را مي‌طلبد. آموزش‌ آينده‌ مبتني‌ بر دانايي‌ وقوه‌ تفكر و خلاقيت‌ است‌. مدیران و معلمان‌ به‌ توسعه‌‌ مهارت‌هاي‌ حرفه‌اي‌ خود علاقه‌مندند و هرگاه‌ اقدامات‌ مناسبي‌ در اين‌ زمينه‌ صورت‌ گيرد، مجدانه‌ براي‌ تحقق‌ دانايي‌، فداكاري‌ خواهند كرد.

همگي‌ باور داريم‌ كه‌ آموزش‌ و پرورش‌ بايد بهبود يابد. اما اگر ندانيم‌ در كدام‌ مسير بايد حركت‌ كنيم‌ و براي‌ اين‌ كار هدف‌هاي‌ روشن‌ و مشخصي‌ نداشته‌ باشيم‌، پيشرفتي‌ به‌ دست ‌نمي‌آيد.تلاش‌هاي‌ ارزشمندي‌ كه‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ مثل‌، تجهیز مدارس‌ با فناوري‌ جديد و...اگرچه‌ با نيت‌ خير صورت‌ گرفته‌اند، ولي‌ به‌ موفقيت‌ نخواهند رسيد، زيرا به‌ عنصر كيفيت‌ توجه‌ نشده‌ است‌.

 تمامي‌ تلاش‌ها و سرمايه‌گذاري‌ها براساس‌ يك‌ برنامه‌‌ كلي‌ بهبود كيفيت‌، بايد به‌طور اساسي‌ آن‌چه‌ را كه‌ در كلاس‌هاي‌ درس‌ اتفاق‌ مي‌افتد، بهبود بخشد. در حال‌ حاضر طرح‌ و برنامه‌هايي‌ كه‌ براساس‌ چشم‌انداز كلي‌ بهبود كيفيت‌ باشد به‌صورت‌ اقدامات‌ و برنامه‌هاي‌ جداي‌ از هم‌ و نه‌ مرتبط‌ با يكديگر اجرا مي‌شود كه‌ علاوه‌ بر اين‌كه‌ موفقيتي‌ را به ‌همراه‌ نخواهد داشت‌، بلكه‌ مديران‌ و معلمان‌ را نيز خسته‌ كرده‌ است‌.

 ريشه‌‌ بسياري‌ از عدم‌ موفقيت‌ها در بدفهمي‌هاست‌، بنابراين‌ تلاش‌ و برنامه‌ريزي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ ادبيات‌ و فهم‌ مشترك‌ نزد كاركنان‌ و مشتريان‌ مدرسه‌، يك‌ اقدام‌ ضروري‌ و راهبردی است‌.صرف‌نظر از ابهامات‌ و كلي‌گويي‌ها در تدوين‌ و تدارك‌ هدف‌هاي‌ آموزش‌ و پرورش‌، متأسفانه‌ در بيشتر اوقات‌ با اين‌ واقعيت‌ تلخ‌ مواجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ كمتر اتفاق‌ مي‌افتد مدارس‌، هدف‌هاي‌ آموزش‌ و پرورش‌ دوره‌ تحصيلي‌ مدرسه‌‌ خود را با دقت‌ مطالعه‌ كرده‌ و با بحث‌ و گفت‌وگو به‌ درك‌ مشتركي‌ رسيده‌ باشند، در چنين‌ شرايطي‌ چگونه‌ مي‌توان‌ درك‌ درستي‌ از هدف‌ها و مقاصد آموزشي‌ و پرورشي‌ داشته‌ باشيم‌؟ چه‌ بايد كرد؟

 مسئولان‌، كارشناسان‌، مديران‌ و كاركنان‌ آموزشي‌ در همه‌‌ سطوح‌ ملي‌، استاني‌،منطقه‌اي‌ و مدرسه‌ در ابتدا بايد از خود سؤال‌ كنند، چند بار اتفاق‌ افتاده‌ است‌ كه هدف‌هاي‌آموزش‌ و پرورش‌ در دوره‌هاي‌ مختلف‌ تحصيلي‌ را با دقت‌ مطالعه‌ كرده‌اند و با بحث‌ و گفت‌وگو با يكديگر به‌ توافق‌ رسيده‌اند و درك‌ مشتركي‌ از فلسفه‌ و اهداف‌ آموزش‌ و پرورش ‌ايجاد شده‌ است‌. متأسفانه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ ما فاقد فلسفه‌‌ مكتوب‌ و مستندي‌ است‌ كه‌ چشم‌ و چراغ‌ راه‌ سرمايه‌گذاري‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي‌ آموزشي‌ و درسي‌ باشد؟

يقيناً تا زماني‌ كه‌ فلسفه‌‌ آموزش‌ و پرورش‌ ما و به‌ دنبال‌ آن‌ هدف‌هاي‌ آموزش‌ و پرورش‌ از صراحت‌ و شفافيت‌ كافي‌ برخوردار نباشد، امكان‌ رسيدن‌ به‌ توافق‌ و وفاق‌ جمعي‌ميسر نخواهد شد. درس‌ فلسفه‌‌ آموزش‌ و پرورش‌ نيز كه‌ سال‌هاي‌ متمادي‌ در دانشگاه‌هاي ‌ما تدريس‌ مي‌شود، صرفاً مجموعه‌اي‌ از مكاتب‌ فلسفي‌ است‌ كه‌ دانشجويان‌ اين‌ درس‌ كمتر فرصت‌ مي‌يابند در كلاس‌هاي‌ درس‌ ضمن‌ بحث‌ و گفت‌وگو پيرامون‌ ضرورت‌ داشتن‌فلسفه‌‌ آموزش‌ و پرورش‌ و چرايي‌ فعاليت‌ها، مفاهمه‌ كنند و تقريباً نتيجه‌‌ آن‌ جز سردرگمي‌ و حيراني‌ نخواهد بود.

به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌ نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ ما، گرفتار وام‌گيري‌ ناقص‌ اصول‌، هدف‌ها، محتوا و برنامه‌هاي‌ درسي‌ نظام‌هاي‌ آموزش‌ و پرورش‌ ديگر كشورها به‌ويژه‌ آمريكا و اروپاست‌ و طبيعي‌ است‌ كه‌ اين‌ نظام‌، هماهنگي‌ و سازگاري‌ لازم‌ با نظام‌ ارزش‌ها، باورها و نيازهاي‌ فرهنگي‌، اقتصادي‌ و اجتماعي‌ جامعه‌ ايران‌ را نداشته‌ است‌.

در نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ ايران‌، وفاق‌ ذهني‌ و قلبي‌ (نگرش‌) لازم‌ در خصوص‌ مهم‌ترين‌ اركان‌ پرورش‌ و آموزش‌ انسان‌ به‌وجود نيامده‌ است‌. فضاي‌ بدفهمي‌ گسترش‌ يافته‌ است‌ و تفاسير و تعابير گوناگون‌ در مورد اين‌كه‌ از آموزش‌ و پرورش‌ رسمي‌ چه‌ مي‌خواهيم‌، چه‌را مي‌خواهيم‌ و چگونه‌ مي‌خواهيم‌، غيرقابل‌ احصا است‌.