کاش مي دانستم ...
کاش مي دانستم دوري ات تا کجا سر کشيده است ؟
کاش مي دانستم که تو در کجا اقامت نمودي و کدام زمين و خاک تو را در برگرفته است ؟
گران است بر من که خلق را ببينم و تو ديده نشوي ، نه آوازي و نه رازي از تو به گوشم
نرسد .
گران است بر من که بلاها تو را احاطه کند و من سالم باشم .
گران است بر من که من بر تو بگريم و خلق از تو ، دست کشيده باشند .
گران است بر من که بر تو جاري گردد آنچه بر مردم جاري مي شود .
جانم فداي تو غايبي که از ما کناره نداري !
جانم فداي تو دور شده اي که از ما دوري نگرفتي !
جانم فداي تو که آرزوي هر مشتاق آرزومندي از مرد و زن که تو را ياد آورند و ناله کنند !
جانم به فداي تو که نيمه شرافتي که همتاي ديگري ندارد !
آيا معيني هست که طولاني کنم با او گريه و ناله را ؟
آيا ديده اي مبتلا به خار شده است که چشم من با او شريک گردد ؟
آيا به سوي تو راهي هست اي پسر احمد ! که به حضور جنابت مشرف شوند ؟
آيا ميشود که گرداگردت باشيم و تو بر مردم امامت کني و زمين را از عدالت پر کني ؟
کي وارد مي شويم بر چشمه سارهاي سيراب کننده که سيراب شويم ؟
کي سيراب مي شويم از آب گواراي تو که تشنگي به طول انجاميد ؟
کي صبح و شام به خدمتت خواهيم رسيد ؟
کي تو ما را مي بيني و ما تورا و حال آنکه لواي ظفر و نصر تو بر افراشته شده باشد ؟
« فرازي از دعاي ندبه » - برداشت ازنجم الثاقب
شور می گیرد دلم باشور وحال مدرسه/ خاطراتی دارم از آن قیل وقال مدرسه/ جمع ماجمع است یاران بهرماملحق شوید / نیست هرگز محفلی همچون مثال مدرسه/ حسن تهمک